زندگي زيباست ، طبيعت سرسبز زيباست ، درخشش ستارگان زيباست ...ولي اينها به تنهايي زيبا نيستند زندگي زيباست چون مرگ انسان را به ياد خوب زندگي کردن مي اندازد ، طبيعت سرسبز زيباست چون بيابان انسان را به ياد سرسبزي و نشاط مي اندازد ، درخشش ستارگان زيباست چون آسمان پور دود انسان را به ياد شبهاي پر ستاره مي اندازد ... ولي از همه اينها زيبا تر تلاش است . چون انسان را براي رسيدن به زيبايي ها به حرکت در مي آورد ، پس زشت بايد باشد تا زيبايي در ذهن آدمي معني پيدا کند و هدفي باشد براي آدمي تا با تلاش خود به زيبايي ها برسد
زيبايي که قسمتي از وجود آدمي است .
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام
I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed
خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم
I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم
Thanks God... Thanks God... Thanks God
خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر
درویشی قصه زیر را تعریف می کرد:
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود مَرد وارد شد و آنجا ماند چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت این کار شما تروریسم خالص است شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت "آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید "وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند ...
خدا عظيم نيست ، عظمت است .
خدا مهربان نيست او مهرباني است .
خدا عاشق نيست ، او عشق است .
و اين عظمت و مهرباني توسط ما فرصت حضور مي يابد .
وقتي دست ناتواني را مي گيريم و يا با عشقي خالصانه به حرف هاي انساني تنها و درمانده گوش مي سپاريم يا گره از کار کسي مي گشاييم ، پروردگار مجال حضور بر زمين يافته است .جهان در انتظار حضور همه ماست .
کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلي خداوند بر زمين ، انسان نردباني است که از طريق آن خداوند از فراز آسمان بر زمين گام مي نهد .
ما عظيم تر از آني هستيم که مي پنداريم .
بهترین لحظات زندگی از نظر چارلی چاپلین
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
«چارلی چاپلین»
یك روز صبح به همراه یكی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان «موجاوه» قدم می زدیم كه چیزی را دیدیم كه در افق می درخشید. هرچند مقصود ما رفتن به یك «دره» بود، برای دیدن آن چه آن درخشش را از خود باز می تاباند، مسیر خود را تغییر دادیم. تقریباً یك ساعت در زیر خورشیدی كه مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی كه به آن رسیدیم توانستیم كشف كنیم كه چیست. یك بطری نوشابه خالی بود. غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود.
از آن جا كه بیابان بسیار گرم تر از یك ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت «دره» نرویم. به هنگام بازگشت فكر كردم چند بار به خاطر درخشش كاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟
اما باز فكر كردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی كاذب است؟
«پائولو كوئیلو»
پس نتیجه می گیریم كه هر شكست لااقل این فایده را دارد، كه انسان یكی از راههایی را كه به شكست منتهی می شود می شناسد
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید. پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
۱. پول در ذهن ما با مسایل منفی متعددی هماهنگ شده است .
پول چرک کف دسته ... این جمله ای که همه ما بارها از آن استفاده کرده ایم و میکنیم اما همین پول چرک کف دست وقتی نیست زیاد بشه و این آیه قرآن رو تداعی میکنه که : فقر نزدیک است که به کفر منجر شود . پس بجای بیزاری بی مورد از پول به دنبال درآمد بیشتر باشید تا با دارایی خود بتوانید از نعمت های خداوندی بیشتر لذت ببرید .
۲. پول درآوردن را به تاخیر میاندازیم و کارهای بی هوده دیگر را جایگزین آن می کنیم .
نه اینکه پول را خدای خود کنید نه . بلکه حق تقدم را به فعالیتهایی بدهید که درآمدزا هستند . برای خود سطح درآمدی مشخصی در نظر بگیرید و آن باید مقداری بیشتر از نیازهای شما باشد .
۳. نداشتن راهبرد مناسب جهت ثروتمند شدن .
باید بتوانید پول را بنده خود کنید و با آن کار کنید . پول را برای پول بیشتر خرج کنید .
از اصول مدلسازی استفاده کنید و به سراغ افراد موفق در زمینه کاری خودتان بروید و از راهبردهای آنان تقلید کنید . از رهبران پیروی کنید نه از مقلدان
۴. عدم پیگیری برنامه ای که جهت ثروتمند شدن طرح ریزی کرده اید .
سرسختانه سعی کنید تا برنامه هایتان را دقیق و منظم انجام دهید . کار را زمانی رها کنید که تمام شد نه زمانی که خسته شدید
۵. برخوردار نبودن از هنر خرج کردن.
پول خود را راحت و بی هوده خرج نکنید . بدانید که با درآمدتان چه می کنید .
۶. رضایت از خود و امور مالی خود!!!
این رضایتمندی باعث می شود که انقدر راحت شوید که دیگر نیازی به حرکت نداشته باشید . خودپسندی یکی از بدترین صفات انسانهای نادان است . از کار دست نکشید این جوهره انسان است که در تکاپو باشد پس با پول اندکی که به دست میاورید غره نشوید بلکه بیشتر و بیشتر کار کنید . زمانی که یک انسان احساس کرد که دیگر نیازی به پیشرفت ندارد باید تابوت خود را آماده کند .
۷. بعد از موفقیت ٬ شکستهای دیگری می آید ٬ بر این ضربات فایق آیید.
همیشه آماده رویارویی با بحرانها باشید . هر مشکل درون خود و در دستان خود هدیه ای دارد پس به دنبال پیدا کردن مشکلات باشید تا با به دست آوردن هدایای آنها همیشه در خط پیشرفت بمانید .
دنیا برای تسخیر شدن منتظر ماستروزها با سرعت سپری می شوند و ما در جستجوی موفقیت عمرمان را سپری می کنیم .
موفقیت چیست ؟ کجاست ؟ و چطور باید به آن رسید ؟
خیلی ها در خیلی سمینارها داد سخن سر می دهند و راجع به رموز موفقیت سخنرانی می کنند و ما قلم و دفتر به دست می نویسیم و می نویسیم تا شاید بیابیم و برسیم !!!
برای موفق بودن باید ... برای موفق شدن باید ... برای رسیدن باید این ورد را بخوانی ... و . . .
تمام این حرفها و سمینارها خوبن و مفید چون به ما انگیزه میدن .
اما مهمترین چیز برای موفق شدن چیزی نیست که آمیخته با رمز و راز باشد .
برای آنکسی که واقعا می خواهد موفق شود یک راز وجود دارد و آن دوری از تنبلی است .
برای املت پختن باید تخم مرغها را شکست .
موفق باش این یک دستوره.

